كرد (1287) غربيان از اين امر آگاه شدند و او نخستين چيني شناخته شده است كه به اين كار دست زده. آخرين نويسندهٴ بزرگ عبد يشوع باربريخا (سيزدهم ـ 2) بود و او براي نسطوريان همان كاري را كرد كه ابن عبري براي يعقوبيان كرده بود. ابن عبري در سال 1286 درگذشت و عبد يشوع در سال 1318. آنان آخرين نويسندگان برجستهٴ سرياني بودند. پس از آنان ديگر سرياني زنده نماند و يكسره تحتالشعاع عربي قرار گرفت. علت آن در زير، در بخش مربوط به زبان قبطي ذكر خواهد شد.
در قطعهٴ بالا سعي نشده است تصويري از گنجينههاي سرشار ادبيات سرياني عرضه شود، بلكه هدف تنها نشان دادن حركت آن در دو مسير موازي بود. مثلاً، آثار ديني فراوني وجود دارد كه به آنها دست نزدهام، چون بيرون از حيطهٴ كار ماست؛ اينها شامل رسالههايي است درباب دفاعيات، مشاجرات، مصالحات (آثاري كه براي رفع اختلاف و دشمني نوشته شده)، نصايح، مواعظ، شرعيات، عبادات، ادعيه، علم تفسير، زندگي و كارهاي شهدا و قديسان. سرياني براي مسيحيت آسيا همان اهميتي را داشت كه يوناني و لاتيني براي مسيحيت اروپا، و تا حدودي ميتوان گفت يوناني، لاتيني و سرياني ناقلان سه شعبهٴ مختلف مسيحيتاند. علاوه بر نسطوريان و يعقوبيان، نويسندگان ارتدكس سرياني هم بودند، ولي دست كم از لحاظ زبان سرياني اهميت خيلي كمتري دارند، چون هر تمايلي به كليساي ارتدكس يوناني موجب ارجحيت زبان يوناني ميشد، و هر تمايلي به كليساي كاتوليك رومي ارجحيت زبان لاتيني را در پي داشت. علاوه بر قديسان نسطوري و يعقوبي، قديسان ارتدكس هم بودند. بايد توجه داشت كه تذكرهنويسان فاضلي كه كتابهاي تذكرهٴ قديسان شرقي را تنظيم كردهاند؛1 تنها از قديسان ارتدكس نام بردهاند و ساير قديسان و شهدا را كنار گذاشتهاند. البته، نميتوانيم كشيشان يسوعي را بهخاطر استقامتشان سرزنش كنيم، ولي در اين انحصار طلبيشان هم مطلقاً شركت نميكنيم. عشق و قداست مسيحي بيش از باريكبينيهاي جزمي براي ما ارزش دارد.
علاوه بر صورت يهودي يا رباني زبان آرامي و صورت مسيحي آن، همچنين در بينالنهرين